در «کمدی الهی»، دانته از میان ۹ طبقه جهنم عبور میکند؛ سفری که بوتیچلی آن را به شکل یک قیف عظیم به تصویر کشیده است. اما اگر جهنم را نه یک مکان، بلکه استعارهای از روان و بدن انسان بدانیم، هر طبقه میتواند نماد بخشی از تجربههای زخمی ما باشد.
طبقه اول: بیطرفان و نیکان بیتعمید
این طبقه را میتوان نماد جدایی از احساس تعلق دانست. بدن زنده است، اما ارتباط عمیقی با معنا، حضور و تجربۀ زیستن ندارد. گاهی سالها زندگی میکنیم، بدون اینکه واقعاً در بدن خود ساکن باشیم؛ گویی فقط از کنار زندگی عبور میکنیم.
طبقه دوم: شهوترانان
در اینجا مسئله فقط میل جنسی نیست. وقتی نیاز به عشق، تماس، امنیت یا دیده شدن شنیده نمیشود، بدن ممکن است آن را به شکل عطشی پایانناپذیر تجربه کند. گاهی آنچه به نظر «شهوت» میآید، در حقیقت تلاشی برای فرار از تنهایی یا لمس دوبارۀ احساس زنده بودن است.
طبقه سوم: پرخوران
پرخوری فقط درباره غذا نیست. هر رفتاری که بخواهد خلأ درونی را پر کند، میتواند در این طبقه قرار بگیرد؛ خوردن، خرید کردن، کار کردن، شبکههای اجتماعی یا حتی رابطهها. بدن اغلب چیزی را طلب میکند که هرگز فرصت دریافتش را نداشته است.
طبقه چهارم: حریصان
حرص، تنها میل به پول نیست. گاهی تلاش بیوقفه برای جمع کردن، نگه داشتن یا کنترل کردن، پاسخی به احساس ناامنی عمیق در بدن است. سیستم عصبیای که امنیت را تجربه نکرده، همیشه احساس میکند «هنوز کافی نیست.»
طبقه پنجم: خشمگینان و رخوتزدگان
دو واکنش متفاوت به یک درد. برخی بدنها درد را با خشم نشان میدهند؛ برخی دیگر با خاموش شدن، بیحسی و ناتوانی. در نگاه بدنمحور، هردو تلاش سیستم عصبی برای بقا هستند.
طبقه ششم: مرتدان و بدعتگذاران
زمانی که انسان از حقیقت درونی خود فاصله میگیرد. بدن چیزی را احساس میکند، اما ذهن آن را انکار میکند. سالها نادیده گرفتن صدای بدن، میتواند انسان را از خود واقعیاش دور کند.
طبقه هفتم: خشونتگرایان
خشونت فقط علیه دیگران نیست. گاهی نادیده گرفتن احساسات، سرکوب نیازها، خستگی مفرط یا تنبیه بدن، خود نوعی خشونت علیه خویشتن است. این خشونتهای پنهان، بدن را نیز خسته و زخمی میکنند.
طبقه هشتم: فریبکاران
نقابها از بدن شروع میشوند. لبخند میزنیم وقتی غمگینیم. میگوییم «خوبم» وقتی فرو ریختهایم. قوی به نظر میرسیم، در حالی که درونمان کمک میخواهد. گاهی بزرگترین فریبی که تجربه میکنیم، پنهان کردن حقیقت از خودمان است.
طبقه نهم: خیانتکاران
در عمیقترین نقطه جهنم، خیانت قرار دارد. از نگاه بدنمحور، شاید عمیقترین خیانت، خیانت به خود باشد؛ وقتی سالها صدای بدن، احساسات، مرزها و نیازهای خود را نادیده میگیریم تا پذیرفته شویم یا دوست داشته شویم.
شاید جهنم، مقصد نباشد. دانته برای ماندن به جهنم نمیرود. او از تاریکی عبور میکند تا دوباره نور را پیدا کند. در درمان نیز هدف، حذف تاریکی نیست؛ بلکه دیدن، احساس کردن و بازگرداندن بخشهایی از وجودمان است که زمانی برای بقا، از آنها جداشدهایم.
این وبلاگ در راستای بازتاب دیدگاههای روز، بررسی انواع متن ، واکاوی رویکرد کارکردگرایی زبان، تحلیل زبانی گفتمان ، نقد ترجمه ، بیان اندیشه های شخصی و تداوم تلاشهای بیست و پنج ساله اینجانب در حیطه تخصصی (زبان و ادبیات انگلیسی و مطالعات ترجمه) طرح ریزی شده است تا بدین سان بتوانم کمک اندکی برای دانشجویان زبان و ادبیات انگلیسی و مترجمی زبان انگلیسی باشم. طرح و بیان نظرات شما در این مجال سبب خواهد شد تا با تعاملی دو سویه بتوانیم ارتقاء دهنده یکدیگر باشیم. با سپاس .