نمایش هنری[1] : نظریه ادبی یونان باستان
نوشته: آندریا نایتینگل( مقاله ۲۰۰۶ )
ترجمه: وفا نادرنیا
رشته نقد ادبی از زمانی شکل گرفت که خود ادبیات بوجود آمد. ظهور ادبیات زمانی رخ داد که آثار هنری بصورت کلامی و شاعرانه - که غالبا بصورت شفاهی اجرا می شدند – در متون نوشتاری به رشته تحریر در آمدند. بر اساس تاریخ غربی، این موضوع در یونان باستان و در قرنهای ششم و پنجم قبل از میلاد مسیح رخ داد. سواد آموزی به آرامی در یونان باستان گسترش یافت و اولین ابزار ارتباط تا پایان قرن چهارم کلام شفاهی بود. بتدریج یونانیان شروع به تحریر اشعار بزرگ خود در متون نوشتاری کردند و در قرون پنجم و چهارم هنر نثرنویسی را بوجود آوردند. در این دوره ، بیشتر متون نوشتاری در غالب متن نمایش اجرا می شدند. اما برای نخبگان تحصیل کرده متون نوشتاری خود دارای حیات بودند: این افراد بشکل پنهانی شروع به خواندن و ارزیابی این متون در منازل خود و بدور از حیطه اجرای عمومی آن نمودند. بنابراین آثار هنری کلامی بصورت ادبیات نوشتاری درآمد و در نتیجه منجر به نقد ادبی شد.
در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح، منتقدین یونانی [2] بوجود آمدند. این منتقدین نخبگان بودند، یعنی افراد تحصیل کرده ای که متون ادبی را بعنوان یک متن هنری، اجتماعی و ایدئولوژیکی مطالعه می کردند. این افراد تصمیم گرفتند تفاوت بین ادبیات خوب و بد را تعریف نمایند و در واقع ماهیت و جایگاه ادبیات را مورد تحلیل قرار دهند. آنها سئوالاتی را مطرح کردند که حتی در زمان حاضر نیز نقد ادبی را تحت الشعاع خود قرار داده است: نمایش تخیلی چیست و با دنیای واقعی چه تفاوتی دارد؟ آیا داستان تخیلی می تواند حقیقت را بیان کند ؟ اگر چنین است، حقیقت تخیلی چه ماهیتی دارد ؟ چگونه آیا خواننده یا تماشا گر تاثیر بر پذیرش متون هنری دارد؟ و در مقابل تاثیرمتن یا اثر هنری بر پاسخ تماشا گرچگونه است؟ چه کسی و در چه مسائلی تصمیم گیرنده است؟ کدام متون خوب و کدام متون ارزش آثار اصیل را دارند؟ آیا ادبیات خوب باید بر اساس اصطلاحات هنری و زیبا شناختی تعریف شود؟ و یا اینکه باید آثار هنری را در متون اجتماعی و سیاسی شان، همانند مطالب نهفته در سیستم های ایدئولوژیکی، مورد نقد و قضاوت قرار دهیم؟
نمایش هنری
افلاطون ( یک فیلسوف آتنی که در قرن چهارم فعالیت می کرد) اولین کسی بود که این سئوالات را عنوان کرد و آنان را بشکل نظری مورد بررسی قرار داد. افلاطون به هنگام مطرح نمودن نظریه ادبیات خود ، تاکید بر متون بزرگ وبرگرفته از تاریخ یونان داشت ( که با آثار هومر آغاز می شد). وی ادعا کرد که این متون جهان را با نمائی خاص نشان داده و مهر تائیدی بر یکسری ازارزشهای خاص می باشند.این متون برخی افراد را خوب و برخی دیگر را بد ( قهرمان یا بزدل ، آگاه یا احمق) نشان می دادند، ونمائی خاص از ماهیت انسان و جهان ارائه می کردند. بطور خلاصه، ادبیات یک سیستم کامل ارزشی را نشان می داد که بصورت ضمنی نیز آنرا تائید می کرد. این موضوع بطور اخص در مورد اشعار اصیل یونانی – از اشعار حماسی هومر تا کمدی و تراژدی – مصداق داشت، اشعاری که طیف وسیع و مهمی از تماشا چیان را مورد خطاب قرار می داد و همانند رسانه های گروهی در فرهنگ مدرن عمل می کرد.
افلاطون بعنوان فیلسوفی که یکسری ایده های رادیکالی را درمورد جهان ترویج داد نسبت به شاعران اقامه دعوا نمود: این نویسندگان مشهورادعا می کنند که حقیقت را در مورد جهان اظهار می کنند، اما ( بر خلاف اعتقاد مرسوم) فاقد صلاحیت واقعی هستند. آنها بینش و آگاهی ندارند . لذا بااظهار اکاذیب و دروغ بعنوان حقیقت، مسائل را جمع بندی می کنند. در حقیقت افلاطون ادعا می کند که شعر یونان، بجای واقعیت حقیقی، مرتبط با واقعیت مجازی است. این نوع ادبیات ضربه شدیدی به بینندگان و خوانندگانی وارد می سازد که به صلاحیت مخوف این شاعران احترام می گذارند ودورنمای جهانی نهفته در اشعارشان را می پذیرند. بینندگان، افکاروارزشهای کذبی که توسط این شاعران مطرح می شوند را در وجود خود نهادینه کرده و سپس آنها را مجددا در زندگی روزمره خود اجرا می کنند.
افلاطون در توصیف این شرایط عقایدی را مطرح می کند که در رشته نقد ادبی نقش محوری دارند. اولین و مهمترین ایده ای که افلاطون مطرح کرد ایده می مسیس بود: او این اصطلاح را به چندین شیوه مختلف بکار می برد و این خود باعث می شود تا ترجمه آن مشکل باشد. از آنجائیکه کلمه یونانی می مسیس اساسا " نمایش بدون کلام" یا "همانند عمل کردن" با کسی یا چیزی در کلام و عمل ، معنا می یابد، اغلب بعنوان " تقلید " ترجمه می شود. اما افلاطون این کلمه را تبدیل به اصطلاحی هنری می کند و به آن معنای گسترده تری می بخشد. او کلمه می مسیس را با اصطلاحات فلسفی به گونه ای دیگر بیان می کند. می میسیس در وهله نخست به معنای نمایش هنری وقایع و رخدادهای جهان– بصورت کلامی یا دیداری - می باشد. بنابر این نویسنده ادبی این وقایع و چیزها را با ابزار زبان " تقلید " یا دقیقتر بگوئیم،" نمایش" می دهد. ماهیت نمایش هنری چیست؟ این سئوال، یک سئوال پیچیده فلسفی است که امروزه نیز مورد بحث است. بنا بر گفته افلاطون ، نمایش هنری دارای جایگاهی متفاوت با افراد، اشیاء، و وقایع موجود در دنیای عادی است: بدین معنا که ادبیات واقعیت اشیاء را نشان نمی دهد بلکه در عوض شیوه ای که آنها بنظر می رسند را نشان می دهد. در برخی موارد این موضوع آشکار است: یعنی اینکه یک نمایش تخییلی کاملا متفاوت با وقایع و رخدادهایی است که در جهان واقعی اتفاق می افتند. واقعیت و تخیل از نظر ماهیت وجودی با هم متفاوت هستند. اما در واقع چگونه با هم فرق می کنند؟
افلاطون پاسخی فلسفی و پیچیده به این سئوال می دهد. بنابر نظر وی ، واقعیت حقیقی در جهان متافزیک و الهی قرار دارد که ورای جهان انسان است. او جهان فیزیکی ما را که در آن زندگی می کنیم قلمرو " شدن " و " صورت ظاهر" می نامد. او می گوید : چیزهایی که توسط حواس درک می کنیم کاملا واقعی نیستند و فقط ماهیت های متافزیکی که توسط ذهن و پس از تلاشهای طاقت فرسای فلسفی درک می شوند، واقعیت دارند. چیزهایی که در جهان ما وجود دارند نشان مختصر و کوچکی از واقعیت حقیقی است. آنها شبیه چیزهای واقعی بنظر رسیده و دیده می شوند. اما با این وجود صرفا صورظاهری هستند. در فلسفه دو گانه افلاطون، حوزه متافزیک از نظر ماهیتی برتر از حوزه فیزیکی جهان "شدن" است: بدین معنا که اولی واقعیت حقیقی است اما دومی صرفا ظاهری واقعی دارد. علاوه بر این، واقعیت متافیزیک ، جایگاه واقعی ارزشهای ارزشمند اخلاقی از جمله خوبی واقعی ( عدالت و غیره) است ، در حالیکه خوبی ظاهری ( عدالت و غیره) تنها چیزها یی هستند که می توانند ما را صرفا به اعمال و تصمیمات اخلاقی هدایت کنند. لذا افلاطون سلسله مراتبی را ترسیم می کند که در آن ماهیت های متافیزیک نسبت به ماهیت های جهان فیزیکی ارجحیت دارند. ( ادامه دارد....)
این وبلاگ در راستای بیان اندیشه های شخصی و تلاش بیست و پنج ساله اینجانب در حیطه تخصصی (زبان و ادبیات انگلیسی و مطالعات ترجمه) طرح ریزی شده است تا بدین سان بتوانم کمک اندکی برای دانشجویان زبان و ادبیات انگلیسی و مترجمی زبان انگلیسی باشم. طرح و بیان نظرات شما در این مجال سبب خواهد شد تا با تعاملی دو سویه بتوانیم ارتقا. دهنده یکدیگر باشیم. با سپاس .