پنکیک ها و حبابهای صابون: مطالعه خصوصیات بچگانه در نمایشنامه های پینتر
نوشته : الین اف شیف
ترجمه: وفا نادرنیا
شخصیت های هارولد پینتر از نظر رفتاری به کودکانی شبیه هستند که وی آنها را ، به واسطه عملکردشان، به مانشان می دهد. رفتاری که یا از نظر غریزی بچگانه است و یا بیانگر شرایطی است که مرتبط با دوران کودکی است. بگونه ای که ما نسبت به ان واکنش نشان می دهیم.
شخصیت های وی تقریبا همیشه در یک اتاق زندگی می کنند که به خروجی قریب الوقوع از این اتاق تهدید می شوند. امنیتی که آنها از اتاق هایشان انتظار دارند و اضطراب انها از اینکه اتاقهایشان را از دست بدهند شبیه به ارامش غیر مسئولانه کودکی است که هنوز متولد نشده و بطور غریزی معترض به فشار زندگی در زمانی است که وی را مجبور می کند تا امنیت دنیای شخصی اش را با هرج مرج پشت سر آن عوض نماید. پینتر در پاسخ به این سئوال کنس تاینان که شخصیت های وی از چه چیز می ترسند، می گوید:" مشخصا ترس آنها از چیزی است که خارج از اتاق وجود دارد. بیرون از این اتاق دنیایی است که برای آنها ترسناک است".
پینتربه هنگام محدود کردن فعالیت نمایشی خود به وقایعی که انحصارا و اساسا در یک اتاق اتفاق می افتند، از چندین مفهوم چشمگیر استفاده می کند. یکی از این مفاهیم، خلق شخصیت هایی است که شرح حال قبلی ندارند. همانند معلمی که برای نخستین بار وارد کلاسی می شود، تماشاچیان نیز شخصیت ها را زمانی که پرده بالا می رود، می بینند.
ابهام های وسوسه انگیزی که حول شخصیت های پینتر شکل می گیرند ، ناشی از کمی اطلاعات در مورد مکان و چیستی آنها پیش از آنکه ما آنها را ببینیم، نیست و همچنین این ابهام ها ناشی از رفتاری بدون برنامه و از روی بی علاقگی برای روایت داستانهایی ساختگی در مورد گذشته خود آنها نمی باشد، بلکه ناشی از این مشکل ماست که نمی توانیم بین آنچه که آنها قصد دارند در مورد عملکرد و چیستی خود به ما بگویند ، ارتباط برقرار کنیم. داستانهای آنها غالبا سخنان بی مقدمه ای است که با یک ضرورت همراه است، ضرورتیکه در حقیقت باعث فقدان تناسب آنها با شرایط مورد نظراست. در نمایشنامه بازگشت به خانه ، لنی که شروعی امید بخش در اغوا نمودن راث دارد، ناگهان داستان را مبدل به داستانی خشونت بار می کند. گلد برگ که در نمایشنامه جشن تولد به عنوان فردی تروریست معرفی می شود، در مسیری قرار می گیرد که روزهای ناب کودکی را نشان می دهد.
پینتر ما را با شخصیت هایی مواجه می سازد که از نظر فیزیکی بالغ هستند و سن هر یک از آنها این فرضیه را قوت می بخشد که تجارب آنها در قالب رفتار شان بر روی صحنه دیده خواهد شد، اما شخصیتی بر روی صحنه نیست که چنین تجاربی را نشان دهد. بدلیل صرفه جویی نمایشنامه نویس در بکارگیری پیشینه ای مرتبط با شخصیت های خود ، و به دلیل سماجت مداوم وی بر زمان حال، این شخصیت ها برای تماشاچیان بسیار شبیه کوکان خردسالی هستند که به معنای واقعی کلمه دارای تجاربی محدود بوده و فاقد قدرت تشخیص برای ارزیابی و بیان آن چیزی هستند که برایشان اتفاق افتاده است. داستانهایی که شخصیت ها در بیان مکالمات خود بکار می گیرند مملو از خاطراتی است که کمترین مفهوم را برای بیننده دارند، تماشاچیانی که می خواهند بفهمند این شخصیت ها که بوده اند و الان که هستند. بنابراین آنچه حائز بیشترین اهمیت است اینکه حکایات و داستانها برای شخصیت ها مفهوم دارند ، زیرا این شخصیت ها دقیقا دارای همان انگیزه ای هستند که در یک دانش آموز کلاس اول برای توصیف کلاس اش با بیان برخی جزئیات و بدون داشتن تناسب ظاهری با شرایط موجود وجود دارد. نخستین نکته این است که نیاز به بیان نظر فرد در آن لحظه و ناتوانی در درک و یا کنترل تناسب متن توسط وی حائز اهمیت است.
در همین راستا فقدان قدرت شناخت در کودک برای ترسیم تجربیات گذشته باعث میشود تا جذابیت وی کاهش یافته و در پینتر این احساس را ایجاد نماید که " شخصیتی که بر روی صحنه نتواند بیان یا اطلاعات قابل قبولی را از گذشته خود نشان دهد و رفتار وی در زمان حال نشانگر آرزوهایش نباشند، ارائه تحلیلی جامع از انگیزه های وی نمی تواند در قیاس با فردی که تمام این رفتار را بشکلی هشدار دهنده نشان می دهد، قابل استناد و معتبر باشد. در نمایشنامه هایی که مبنای آنها بر اساس عکس العمل هاست و نه انگیزه ها، پینتر توجهات را به سمت آنچه که شخصیت هایش انجام می دهند، سوق می دهد تاهم درک ما از شخصیت ها و هم درک شخصیت ها را از علت عملکرد خودشان مختل کند .بنابراین تلاش برای یافتن منطق در سئوالاتی که گلد برگ و مک کان برای شکنجه کردن استنلی می پرسند، بیفایده است زیرا این تلاش به منزله یافتن معنا و مفهوم در سر و صداها یی است که بزرگترها بهنگام ایستادن بر بالای کالسکه یک کودک و درمورد محیط رشد وی از خود ایجاد میکنند. کلمات و صداها در هر دو مورد معنای خاص خود را دارند که درک همه را ، بجز دو گروه درگیر، غیر ممکن می سازد. و این تمام آن چیزی است که اهمیت دارد. ترس و اضطرابی که استنلی نشان می دهد ، تائید کننده خطر ناشی از بازجویی است. دقیقا همانند هرهر خندیدن کودکی که با خنده سرمستانه خود نشان می دهد که رفتار نامعقول دیگران موجب این خنده شده است.
ادامه دارد...
این وبلاگ در راستای بیان اندیشه های شخصی و تلاش بیست و پنج ساله اینجانب در حیطه تخصصی (زبان و ادبیات انگلیسی و مطالعات ترجمه) طرح ریزی شده است تا بدین سان بتوانم کمک اندکی برای دانشجویان زبان و ادبیات انگلیسی و مترجمی زبان انگلیسی باشم. طرح و بیان نظرات شما در این مجال سبب خواهد شد تا با تعاملی دو سویه بتوانیم ارتقا. دهنده یکدیگر باشیم. با سپاس .