تبليغاتX
VAFA NADERNIA
مجموعه مقالات ، ترجمه و اندیشه های شخصی

نمایش هنری[1] : نظریه ادبی یونان باستان

 نوشته: آندریا نایتینگل( مقاله ۲۰۰۶ )

ترجمه: وفا نادرنیا

 رشته نقد ادبی از زمانی شکل گرفت که خود ادبیات بوجود آمد. ظهور ادبیات زمانی رخ داد که آثار هنری بصورت کلامی و شاعرانه -  که غالبا بصورت شفاهی اجرا می شدند – در متون نوشتاری به رشته تحریر در آمدند. بر اساس تاریخ غربی، این موضوع در یونان باستان و در قرنهای ششم و پنجم قبل از میلاد مسیح  رخ داد. سواد آموزی به آرامی در یونان باستان گسترش یافت و اولین ابزار ارتباط تا پایان قرن چهارم کلام شفاهی بود. بتدریج یونانیان شروع به تحریر اشعار بزرگ خود در متون نوشتاری کردند و در قرون پنجم و چهارم هنر نثرنویسی  را بوجود آوردند. در این دوره ، بیشتر متون نوشتاری در غالب متن نمایش اجرا می شدند. اما برای نخبگان تحصیل کرده متون نوشتاری خود دارای حیات بودند: این افراد بشکل پنهانی شروع به خواندن و ارزیابی این متون در منازل خود و بدور از حیطه اجرای عمومی آن نمودند. بنابراین آثار هنری کلامی بصورت ادبیات نوشتاری درآمد و در نتیجه منجر به نقد ادبی شد.

در قرن چهارم پیش از میلاد مسیح، منتقدین یونانی [2] بوجود آمدند. این منتقدین نخبگان بودند، یعنی افراد تحصیل کرده ای که متون ادبی را بعنوان یک متن هنری، اجتماعی و ایدئولوژیکی مطالعه می کردند. این افراد تصمیم گرفتند تفاوت بین ادبیات خوب و بد را تعریف نمایند و در واقع ماهیت و جایگاه ادبیات را مورد تحلیل قرار دهند. آنها سئوالاتی را مطرح کردند که حتی در زمان حاضر نیز نقد ادبی را تحت الشعاع خود قرار داده است: نمایش تخیلی چیست و با دنیای واقعی چه تفاوتی دارد؟  آیا داستان تخیلی می تواند حقیقت را بیان کند ؟ اگر چنین است، حقیقت تخیلی  چه ماهیتی دارد ؟ چگونه آیا خواننده یا تماشا گر تاثیر بر پذیرش متون هنری دارد؟ و در مقابل تاثیرمتن یا اثر هنری بر پاسخ تماشا گرچگونه است؟ چه کسی و در چه مسائلی تصمیم گیرنده است؟ کدام متون خوب و کدام متون ارزش آثار اصیل را دارند؟ آیا ادبیات خوب باید بر اساس اصطلاحات هنری و زیبا شناختی تعریف شود؟ و یا اینکه باید آثار هنری را در متون اجتماعی و سیاسی شان، همانند مطالب نهفته در سیستم های ایدئولوژیکی،  مورد نقد و قضاوت قرار دهیم؟  

 نمایش هنری

 افلاطون ( یک فیلسوف آتنی که در قرن چهارم فعالیت می کرد) اولین کسی بود که این سئوالات را عنوان کرد و آنان را بشکل نظری مورد بررسی قرار داد. افلاطون به هنگام مطرح نمودن نظریه ادبیات خود ، تاکید بر متون بزرگ وبرگرفته از تاریخ یونان داشت ( که با آثار هومر آغاز می شد). وی ادعا کرد که این متون جهان را با نمائی خاص نشان داده و مهر تائیدی بر یکسری ازارزشهای خاص می باشند.این متون برخی افراد را خوب و برخی دیگر را بد ( قهرمان یا بزدل ، آگاه یا احمق) نشان می دادند، ونمائی خاص از ماهیت انسان و جهان ارائه می کردند. بطور خلاصه، ادبیات یک سیستم کامل ارزشی را نشان می داد  که بصورت ضمنی نیز آنرا تائید    می کرد. این موضوع بطور اخص در مورد اشعار اصیل یونانی – از اشعار حماسی هومر تا کمدی و تراژدی – مصداق داشت، اشعاری که طیف وسیع و مهمی از تماشا چیان را مورد خطاب قرار می داد و همانند رسانه های گروهی در فرهنگ مدرن عمل می کرد.                  

افلاطون بعنوان فیلسوفی که یکسری ایده های رادیکالی را درمورد جهان ترویج داد نسبت به شاعران اقامه دعوا نمود: این نویسندگان مشهورادعا می کنند که حقیقت را در مورد جهان اظهار می کنند، اما ( بر خلاف اعتقاد مرسوم) فاقد صلاحیت واقعی هستند. آنها بینش و آگاهی ندارند . لذا بااظهار اکاذیب و دروغ بعنوان حقیقت، مسائل را جمع بندی می کنند. در حقیقت افلاطون ادعا می کند که شعر یونان، بجای واقعیت حقیقی، مرتبط با واقعیت مجازی است. این نوع ادبیات ضربه شدیدی به بینندگان و خوانندگانی وارد می سازد  که به صلاحیت مخوف این شاعران احترام می گذارند ودورنمای جهانی نهفته در اشعارشان را می پذیرند. بینندگان، افکاروارزشهای کذبی که توسط این شاعران مطرح می شوند را در وجود خود نهادینه کرده و سپس آنها را مجددا در زندگی روزمره خود اجرا می کنند.

افلاطون در توصیف این شرایط عقایدی را مطرح می کند که در رشته نقد ادبی نقش محوری دارند. اولین و مهمترین ایده ای که افلاطون مطرح کرد ایده می مسیس بود: او این اصطلاح را به چندین شیوه مختلف بکار    می برد و این خود باعث می شود تا ترجمه آن مشکل باشد. از آنجائیکه کلمه یونانی می مسیس اساسا " نمایش بدون کلام" یا "همانند عمل کردن" با کسی یا چیزی در کلام و عمل ، معنا می یابد، اغلب بعنوان " تقلید " ترجمه      می شود. اما افلاطون این کلمه را تبدیل به اصطلاحی هنری می کند و به آن معنای گسترده تری می بخشد. او کلمه می مسیس را با اصطلاحات فلسفی به گونه ای دیگر بیان می کند. می میسیس در وهله نخست به معنای نمایش هنری وقایع و رخدادهای جهان– بصورت کلامی یا دیداری -  می باشد. بنابر این نویسنده ادبی این وقایع و چیزها را با ابزار زبان  " تقلید " یا  دقیقتر بگوئیم،" نمایش" می دهد. ماهیت نمایش هنری چیست؟ این سئوال، یک سئوال  پیچیده فلسفی است که امروزه نیز مورد بحث است. بنا بر گفته افلاطون ، نمایش هنری دارای جایگاهی متفاوت با افراد، اشیاء، و وقایع موجود در دنیای عادی است: بدین معنا که ادبیات واقعیت اشیاء را نشان نمی دهد بلکه در عوض شیوه ای که آنها بنظر می رسند را نشان می دهد. در برخی موارد این موضوع آشکار است: یعنی اینکه یک نمایش تخییلی کاملا متفاوت با وقایع و رخدادهایی است که در جهان واقعی اتفاق     می افتند. واقعیت و تخیل از نظر ماهیت وجودی با هم متفاوت هستند. اما در واقع چگونه با هم فرق   می کنند؟

افلاطون پاسخی فلسفی و پیچیده به این سئوال می دهد. بنابر نظر وی ، واقعیت حقیقی در جهان متافزیک و الهی قرار دارد که ورای جهان انسان است. او جهان فیزیکی ما را که در آن زندگی می کنیم قلمرو " شدن " و " صورت ظاهر" می نامد. او می گوید : چیزهایی که توسط حواس درک می کنیم کاملا واقعی نیستند و فقط ماهیت های متافزیکی که توسط ذهن و پس از تلاشهای طاقت فرسای فلسفی درک می شوند، واقعیت دارند. چیزهایی که در جهان ما وجود دارند نشان مختصر و کوچکی از واقعیت حقیقی است. آنها شبیه چیزهای واقعی بنظر رسیده و دیده می شوند. اما با این وجود صرفا صورظاهری هستند. در فلسفه دو گانه افلاطون، حوزه متافزیک از نظر ماهیتی برتر از حوزه فیزیکی جهان "شدن" است: بدین معنا که اولی واقعیت حقیقی است اما دومی صرفا ظاهری واقعی   دارد. علاوه بر این، واقعیت متافیزیک ، جایگاه واقعی ارزشهای ارزشمند اخلاقی از جمله خوبی واقعی   ( عدالت و غیره) است ، در حالیکه خوبی ظاهری ( عدالت و غیره) تنها چیزها یی هستند که می توانند ما را صرفا به اعمال و تصمیمات اخلاقی هدایت کنند. لذا افلاطون سلسله مراتبی را ترسیم می کند که در آن ماهیت های متافیزیک نسبت به ماهیت های جهان فیزیکی ارجحیت دارند. ( ادامه دارد....)


[1] Mimesis

[2] Greek Kritai (Judges)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 14:31  توسط وفا نادرنیا  | 

 

 

شكل گيري زبان انگليسي مدرن و چندميليارد نفري از ابتدا چگونه بوده است؟ از چه زمان و مكاني شروع به تحول وشكل گيري نمود ومبدل به ساختاري شد كه هم اكنون مي شناسيم؟ چگونه آيا اين زبان از جايي تقريبا كوچك بر روي نقشه جهان بسوي موفقيت چشم گيرش گام برداشت؟

با توجه به تاريخ انگلستان، زباني كه تبديل به زبان انگليسي شد با هجوم قبايل جنگجوي آلماني در قرن پنجم و از طريق دريا وارد انگلستان شد. در ابتدا اين قبايل بعنوان سربازو براي كمك به خرابي هاي بجا مانده از امپراتوري روم به انگلستان دعوت شدند و پس ازبازسازي  خرابي ها در همانجا مانده و جا پاي خود را محكم نمودند. مهاجمين در وقايع نامه پيروزمندانه خود پس از ورود در سال 449 به انگلستان نوشتند كه سلت ها يا بريتانيائي ها افرادي "بي ارزش" بودند و " ثروت اين سرزمين" وسوسه انگيز است. اين موضوع ممكن است بعدها نوشته شده باشد اما موضوع به وضوح روشن است: اين سرزمين آمادگي تصرف كردن را داشت. بيد [1]  مورخ انگلو ساكسوني در نامه اي به آتيوس سركنسول روم [2] " فريادها واعتراضات بريتانيائي ها " را گزارش مي دهد. اين اعتراضات توسط آن دسته از بريتانيهائي بود كه ازدست قبايل آلماني رنج كشيده بودند. بريتانيها مي گفتند كه " اين وحشي ها ما را بسمت دريا رانده اند و دريا نيز ما را بسمت اين وحشي ها  مي راند – لذا يا در دريا غرق  مي شو.يم و يا توسط آنها كشته خواهيم شد "

اين تصوير يكي از تصاوير مستدل مي باشد – زبان انگليسي  همچون الهه انتقام از سوي جهنم وارد صحنه شد و توسط مزدوراني نترس و جنگ طلب سوار براسبان امواج و از مسير گذرگاه نهنگ ها به سواحل آرام اين پايگاه نظامي و پادشاهي متروك آورده شد. اين تصويري از نحوه گسترش زبان انگليسي است كه بطور سبوعانه اي بارها و در طي يك ونيم هزار سال منطبق با واقعيت بوده است و اين استثمار غم انگيز در طول زمان يكي از خصوصيات بارز آن است.

داستان ديگري هم هست. افراد ي نيزوجود داشتند كه براي فرار از سرزمين هاي بيروح و كسل كننده خود بعنوان مهاجرين صلح طلب و كشاورزان سخت كوش وجوياي كارسود آوربه اين كشور وارد و در پي يافتن مكاني نسبتا امن در اين مرغزار غني و ثروتمند بودند.  در طي اقامت آنها زبان انگليسي در اين سرزمين پا نهاد و توانمندي زبان انگليسي در تثبيت خود در قلمرو بيگانگان از ديگر خصوصيات مهم اين زبان است.

علاوه بر اين بسياري قبايل و پادشاهي هاي كوچك ديگري هم بودند – در يك مقطع دوازده قبيله- كه در مقاطع زماني مختلف وبا توانمندي هاي متفاوت بوجود آمدند: خصوصا قبايل ساكسون، انگلس و جوت ها [3]  كه بصورت گروهايي پراكنده بوده و با لهجه هايي متفاوت صحبت مي كردند. گرچه اين قبايل كاملا با هم تفاهم داشتند اما همواره خاري در گلوي يكديگر بودند. لذا اين تضاد هم سبب بروز تمايز در لهجه هاي محلي انگلستان و هم سبب آغاز تمايزي چشمگيردر ساير كشورها شد.

اين قبايل صرفا به دليل " فريادها واعتراضات بريتانيائي ها " اختلافات خود را به آساني كنار نگذاشتند و كشمكش آنها با سلت هاي بريتانيا[4] بمدت بيش از يكصد سال ادامه داشت و اين جرو بحث هاي طولاني - با ظهور بزرگترين قهرمان اسطوره اي انگلستان يعني آرتور - به هدف خود نائل آمد. بدين صورت كه زبان سلت ها عليرغم تهديدات وفشارهاي سنگين قبايل آلماني مصون ماند. اين زبان در ولز، كورن وال، شمال اسكاتلند و گي ليك[5] انسجام خود را حفظ نمود. اين موضوع خود نيز بخشي از اين داستان است چرا كه هم تلفات و هم بازماندگاني به همراه داشت كه حاصل خواسته هاي بيش از پيش اين موجود گرسنه- يعني زبان انگليسي-  به موضوعات بيشتر بود.

دويست سيصد سال طول مي كشيد تا انگليسي بعنوان برترين زبان در بين زبانهاي مشابه خود مطرح شود. از ابتدا انگليسي، با استراتژي بقا و اشغال، زباني در آميخته با جنگ بوده است. پس از آنكه اولين قبايل وارد اين كشور شدند معلوم نبود چه گويشي غالب خواهد شد. جداي از هرج و مرج اين سرزمين، كه اغلب افراد آن تا مدت مديدي به زبان سلتي صحبت مي كرده اند، ودر برخي موارد زبان انها مزين به كلمات لاتين بوده، و در آن استقلال قبيله اي و نظارت منطقه اي بشدت تحت كنترل بوده است، زبان انگليسي زمان نياز داشت تا بعنوان يك زبان مشترك به منصه ظهور برسد. زبان انگليسي خوش شانس بوده است ، كه اين خوش شانسي هم ناشي از زيركي آن و هم ناشي از خصيصه هوشمندانه و بيرحمانه آن يعني ظرفيت جذب ديگران بوده است.

اگر شما به فريزلند، استاني سخت كوش در كنار درياي شمال در هلند، برويد اصواتي را خواهيد شنيد كه به گفته كارشناسان نزديك به زبان اجدادي ماست. اين موضوع خود نشانگر يكي از محدوديت هاي چاپ است ! البته در راديو و تلويزيون مي توانيد كلماتي را بشنويد و گوشهايتان نيز كلماتي را بفهمند كه چشمها با توجه به نا آشنا بودن مي بينند. وقتي كه گزارشگر وضع هوا، پيت پولزمن[6]، مي گويد:


'' En as we dan Maart noch even besjoche, Maart hawwe we toch in oantal dajan om de froast en friezen diet it toch sa'n njoggen dagen dat foaral oan'e grun, ''

يا بطور ملموس تر

''trije'' (three) or '' fjour'' (four),

''froast'' (frost) or ''frieze'' (freeze),

''mist'' or ''blau''(blue),

 

ممكن است بطور ضمني چيزهايي بفهميم، اما هنوز نسبت به آن اكراه داريم. اما زمانيكه همين كلمات را به هنگام تلفظ برروي صفحه ببينيد سريعا براي شما آشنا بنظر مي آيند. در واقع شنيدن دقيق از نظر زماني ما را به عقب باز مي گرداند: گويا يكبار آنجا بوده ايم. اگر ندمن ها انگلستان را اشغال نكرده بودند، نياز نبود ما نيز بگوئيم:

 

'' Also there's a chance of mist, and then tomorrow quite a bit of sun, blue in the sky''

 

بلكه بايد مي گفتيم:

'' En fierders, de kais op mist. En dan moarn, en dan mei flink wat sinne, blau yn'e loft en dat betsjut dat.''

 

زمانيكه در اطراف جزيره ترچلينگ[7] در فريزلند گردش مي كنيد، با كلماتي برخورد مي كنيد كه بسيار به انگليسي از نظر تلفظ و هجاء نزديك هستند و هرگونه شك را از بين مي برند. فري زيين [8] يكي از والدين اصلي زبان انگليسي بود:

 

''Laam'' (Lamb), ''goes'' (goose), ''buter'' (butter), ''brea'' (bread), ''tsiis'' (cheese)

 

اين كلماتي هستند كه در فرشگاه ها استفاده مي شوند. كلماتي هم وجود دارند كه در بيرون از منزل كاربرد دارند از جمله:

 

''see'' (sea), ''stoarm'' (storm), ''boat'' (boat), ''rein'' (rain) and ''snie'' (snow).

 

و كلماتي همچون ''miel'' (meal) and ''sliepe'' (sleep) در داخل منزل بكار مي روند. حتي جملات كاملي كه شما در خيابان مي شنويد و يا جملاتي كه حتي قادر به ترجمه نمودن يك كلمه از آن نيستيد به گوش شما آشنا مي آيند. احساس شما اين است كه بايد آن را بدانيد و جزئي از خانواده شماست.

 

اما زبان فري زيين از كجا آمد؟

 

در سال 1786 سر ويليام جونز[9]، قاضي انگليسي و زبان شناس مبتدي در محل خدمتش در هندوستان، پس از مطا لعاتي دقيق در مورد زبان سانسكريت، كه حداقل از حدود سال 2000 قبل از ميلاد مسيح  در سرودهاي وديك[10] وجود داشته، اينگونه نوشت كه: " هر دو زبان گوتيك و سلتيك ، عليرغم روايات مختلفي كه در مورد آنها وجود دارد، با زبان سانسكريت از يك ريشه هستند. "

نظر وي درست بود. (ادامه دارد....)



[1]  Bede

[2] Roman Consul Aetius

[3]  The Saxons, the Angles, and the Jutes

[4] British Celts

[5] Wales, Cornwall, Scotland, Gaelic 

[6] Piet Paulusman

[7] Terschelling

[8] Frisian

[9] Sir William Jones

[10] Vedic hymns

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:18  توسط وفا نادرنیا  | 

درختان سدر و تبر آهنين

زمانيكه درختان سدر لبنان و ديگر درختان اصيل بعنوان اولين گياهان از زمين سر برافراشتند، بواسطه اين رويش رو به آسمان كرده و با غرور شروع به فرياد زدن كردند. آنها خود را اشرف  گياهان مي پنداشتند. ناگهان از سوي خداوند ندا رسيد: "من از موجودات نادان و مغرور متنفرم، چرا كه تنها قدرت برتر من هستم و هيچ كس جز من نيست". بنابراين در همان روز خداوند تبر را  كه وسيله اي براي سرنگون كردن درختان است، آفريد. درختان شروع به عجز و لابه كردند و هنگاميكه خداوند علت گريه ايشان راپرسيد در پاسخ گفتند" بارالها ما خود را اشرف مخلوقات مي پنداشتيم و تو تبر آهنين را آفريده اي كه مي تواند ما را ريشه كن كند . خداوند در پاسخ گفت " شما خود براي اين تبر دسته چوبي  مهيا مي كنيد و اگر ياري شما نباشد هيچ تبري قادر به صدمه زدن به شما نخواهد بود.  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 2:55  توسط وفا نادرنیا  | 

در تکمیل ترجمه مندرج در روزنامه خراسان مورخ ۲۱/۹/۱۳۸۶ بر خود لازم دانستم زوایای ظریفتری از علل تعلق گرفتن جایزه نوبل ادبی سال ۲۰۰۵ میلادی به هارولد پینتر نمایشنامه نویس یهودی الاصل انگلیسی تبار رابیشتر نمایان سازم. ترجمه ای که در زیر   می خوانید عظمت وی را به خوبی مشخص می سازد:

 

پینتر و حقیقت جایزه نوبل او

زمانیکه مشغول تهیه همین موضوع  در مورد  الفرید جلینک ، رمان نویس،نمایشنامه نویس و برنده جایزه نوبل سال 2004 در ادبیات بودیم ، خبر دار شدیم که هارولد پینتر جایزه نوبل سال 2005 را برده است. این اعلامیه باعث شد تا نام پینتر در لیست نویسندگانی قرار گیرد که کلام آنها حاوی شدیدترین مخالفت سیاسی درکشورهای متبوع شان بوده است. همچون جلینک، داری یو فو ، گائو زینگ جینگ، وله سوینکا[1] ، و سایر رمان و نمایشنامه نویسانی که این جایزه را در سالهای اخیر کسب کرده اند، پینتر نیز دهها سال است که اعتقاد واقعی خود به عدالت اجتماعی، آزادی بیان، حقوق بشر، و ایستادگی در برابر رژیم های مستبد را نشان داده است.

گرچه بیانیه رسمی این آکادمی (نوبل) اشاره اندکی به مباحث پینتر داشت، اما ناظران متعجب بودند که آیا استکهلم قصد تائید انتقاد بجا و به موقع وی  در قبال سیاست خارجی آمریکا و انگلیس را دارد یا خیر. پینتر هنر نمایشنامه نویسی خود را در زمینه تهدید روانی و با کلامی منقطع در دهه های 1950 و 1960 شکل داد و تا کنون از این سبک انحراف زیادی نداشته است. اما طی دو دهه گذشته  ، این نویسنده حرفه دوم خود را به عنوان مبارز حقوق بشر و اخلالگر سیاسی استحکام بخشیده است. در بریتانیا ،  او بطور منظم در تظاهرات شرکت کرده و با "صفحات نظر" روزنامه ها همکاری داشته است. در سال 1985، پینتر و آرتور میلر از جانب سازمان بین المللی P.E.N. موضوع شکنجه نویسندگان ترکیه  توسط دیکتاتوری نظامی این کشور را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. پینتر همچنین بعنوان حامی حقوق کردها در ترکیه ( که از آن به عنوان "نسل کشی" در سیاست دولت  یاد کرده و اذیت و آزار آنها را در نمایشنامه اش " Mountain Language " به تصویر می کشد) عمل می کند. او همچنین از رژیم های سرکوبگر آمریکای لاتین و حمایت دولت آمریکا از این رژیم ها ( بخصوص در السالوادور و شیلی)  انتقاد می کند و بوش و بلر را بدلیل ایجاد تلفات انسانی ناشی از بمباران های هوایی دهه 1990- خصوصا در افغانستان و عراق- قاتل و جنایتکار جنگی می نامد، و خواستار محاکمه آنها در دادگاه بین المللی عدالت شده است.

او در مورد عراق نظر خود را کاملا شفاف عنوان کرده است. او در سخنرانیی که برای دریافت جایزه نوبل داشت اعلام کرد که بوش و بلر مسئول " فرش وسیع دروغها " در جنگ عراق می باشند و بار دیگراز دادگاه جنایی بین الملل می خواهد تا این دو را محاکمه کند، اما تصدیق می نماید که بوش از پذیرفتن اتهاماتش امتناع می کند. او در سخنرانی اش می گوید که کسب و حفظ قدرت هدف اصلی یک ابرقدرت نظامی است. در نیمه دوم قرن بیستم او بیان کرد که" دولت آمریکا  از دیکتاتوری های نظامی و دست راستی حمایت کرده و در بسیاری موارد در ایجاد آنها نقش داشته است، منظور من اندونزی، یونان، اوروگوئه، برزیل، پاراگوئه، هائیتی، ترکیه، فلیپین، گواته مالا، السالوادور، و شیلی است".  

لذا او بدقت سعی دارد تا اعتراضات سیاسی خود را از راهپیمائی های آرام ضد آمریکائی در اروپا پس از واقعه یازده سپتامبر متمایز سازد. او می گوید:" هزاران نفر از مردم آمریکا ، اگر نگوئیم میلیون ها نفر از آنها،" از سیاست دولت خود " بیزار، شرمنده و خشمگین" شده اند، و " دیگر از وقایعی که اتفاق می افتد حمایت نمی کنند".

علیرغم تفاوت ظریفی که در بلاغت و فن بیان وی وجود دارد، نشریات بریتانیائی سعی دارند تا نظرات وی را بعنوان رجز خوانی و داد و هوار تلقی و رد نمایند. در عوض پینتر هم این نوع برخورد را بعنوان شاهدی برای یک کشور بی فرهنگ و هنر ستیز قلمداد می کند که ( همچون ایالات متحده ) نویسندگان را نه بعنوان فرهیخته بلکه بعنوان کمدین و سرگرم کننده ارج می نهد.          



[1] Jelinek, Dario Fo, Gao Xingjian, Wole Soyinka,

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 18:14  توسط وفا نادرنیا  | 

گاهی اوقات خود را پشت القاب پوشالی مخفی می کنیم و بر آنیم تا همواره با خود بیخودی در جدال باشیم که مسیر و راه و تفکرمان در کوره راه زندگی بی عیب و نقص است. اما هماره باید دانست و عقیده داشت که واقعیت های زندگی و منفعت حاصله و در نهایت تاریخ است که گواهی راستین بر صحت و سقم مسیر و هدف و اعتقاد مان است. پس بیائیم پیش از آنکه دیر شود حداقل با خود صادق باشیم و بر طریق واقعیت و نه توهم حرکت نمائیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 12:2  توسط وفا نادرنیا  | 

نمایشنامه جشن تولد ( 1957 )

اثر : هارولد پینتر

 

حضور آقایان گلد برگ و مک کان( Gold berg and McCann) در صحنه، که مشخص هم نیست از کجا آمده اند، و بازداشت استنلی( Stanley ) توسط ایشان، بیانگر ایده ای بسیار فراگیر درفرهنگ غربی است: اگر درست رفتار نکنید ، فردی از راه می رسد و شما را دستگیرخواهد نمود. این همان داستان لولو خور خوره ای است که برای ترساندن بچه ها و بشکل واقعیتی نمایشی همواره استفاده شده است. بنابراین اتهام استنلی هرگز مشخص نمی شود و تجربه هولناک وی در طول نمایشنامه استعاره از ترس بزرگی است که هر فردی ممکن است بخاطر تخطی درجامعه داشته باشد.

پینتر تمایلی به توضیح نمایشنامه هایش ندارد، اما در مورد نمایشنامه جشن تولد کاملا بی پرده و رک عمل کرده است. وی در نامه ای به پیتر وود ،کارگردان این نمایش، می نویسد: "ما با هم به توافق رسیدیم؛ سلسله مراتب اجتماعی ، نظام حاکم، قضات و هیولاهای مذهبی-اجتماعی بر قضاوت تاثیر گذاشته و عضوی از جامعه را که از مسئولیتش در قبال خود و دیگران تخطی کرده بازخواست میکنند". همچنین وی در مصاحبه ای با مل گاسو این نکته را فاش می کنند که: " نمایشنامه نشان می دهد که چگونه حرام زاده ها و فشارهای مذهبی زندگی من و تو را نابود می کنند". بنابراین بعد تمثیلی نمایشنامه مد نظر نیست بلکه این نمایشنامه همانند The Hothouse  وThe Dumb Waiter  تا حدودی یک استعاره است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:0  توسط وفا نادرنیا  | 

 

نقدی بر نمایشنامه سرایدار(۱۹۵۹)

 اثر: هارولد پینتر

 

گفتن اینکه نمایشنامه  سرایدار در مورد دو برادر و یک آدم خانه بدوش است  نقطه شروع مناسبی است. تقابل بین این سه نفر به هنگام دیدن و خواندن نمایشنامه توجه ما را به خود جلب می کند. جدیت موجود در عملکرد و احساسات  شخصیت ها، و غنای زبان نمایشنامه منجر به بسط تفسیرهای نظری درمورد زندگی بشکل عام و زندگی در دهه 1950 انگلستان بطور خاص میشود.  پینتر همیشه تاکید کرده است که " من بهنگام نوشتن به مضمون فکر نمی کنم"، اما از سوی دیگر نیز آگاه است که " تئاترهمیشه عملی انتقادی بوده که با حسی عمیق به جامعه ای که در آن زندگی می کنیم نگریسته و تلاش می کند تا یافته های خود را از این جامعه نمایش داده و منعکس نماید".  بعید است یک تماشاچی قرن هفدهم از تماشای نمایشنامه شاه لیر بدلیل آنکه در آن مضمون "طبیعت" بحث شده صرف نظر نماید، اما قرار نیست وجود چنین مضمونی را در نمایشنامه انکار کنیم. پینتر بر اساس غریزه می نویسد و ، همانگونه که می گوید، سر نخ هایی را که شخصیت هایش به او می دهند دنبال می کند. به عنوان مثال او در واقع بر این عقیده بود که نمایشنامه سریدار با خشونت،  و احتمالا با مرگ، به پایان می رسد اما در نهایت کشف کرد وقتی نمایشنامه به پایان رسید چنین اتفاقی نیفتاد. اولین اصل مهم در نگارش یک نمایشنامه زندگی بخشیدن به شخصیت هاست، اما این مانعی برای درک عمیق تر رفتار انسانی و زندگی در زمان نیست، موضوعی که بحث را برای معلمین و منتقدین تحت عنوان "مضامین" آسان تر می سازد. درصحنه تئاتر،این نمایشنامه در مورد دو برادر و یک آدم خانه بدوش است؛ اما پس از بررسی می فهمیم که نمایشنامه حاوی ابعاد مختلفی است. محتوی و مضامین نمایشنامه با این سئوال که، نمایشنامه سریدار" چه نوع نمایشنامه ای است، آشکار می شود، و پاسخ این سئوال نیز آسان نیست.

پینتر در سال 1961 از جدائی تئاتر انگلستان از اشکال سنتی اش آگاه بود: " به نظر من در سه سال گذشته پیشرفت قابل توجهی در یک مسیر و سایرمسیرها ایجاد شده است. نمایشنامه سریدار قبل از سال 1957 تهیه نشده است و قطعا پیش از این سال نیز به نمایش در نیامده است. بنابراین دسته بندی کمدی، تراژدی و طنز[برای این نمایشنامه] بی ربط است، و حقیقت آن است که مدیران نیز در یافته اند که این نمایشنامه یک تغییرمثبت است" جزئیات واقع بینانه نمایشنامه سرایدار، از بعد تصویری و زبانی، به وضوح آن را در دسته مکتب طبیعت گرائی قرار می دهد. بنابراین ویژگیهای کمیک و تراژیک موجود در این نمایشنامه آنرا همزمان به سمت کمدی وتراژدی سوق داده است. در نمایشنامه اروپایی قرن بیستم، نمایشنامه هایی که با اقتباس از آنتوان چخوف این دو ویژگی را با یکدیگر تلفیق می کنند، یک خصوصیت ویژه محسوب شده اند. تراژدی کمدی در آثار شان اوکیسی ، جی. ام. سینگ و برخی آثار پیراندلو دیده می شود. نمایشنامه "waiting for Godot"   بکت بعنوان یک "تراژدی کمدی دو پرده ای " شناخته می شود.مترادف بودن نمایشنامه بکت از یک سو با " تئاتر پوچی " و از سوی دیگروجود ویژگی های مکتب "اصالت وجود" در شخصیت ها و حضور آنها در جهانی بدون خدا مشهود است. نمایشنامه پینتر حاوی تمام این ویژگی هاست.     



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:42  توسط وفا نادرنیا  | 

                                                        ‌

‌‌

             Brahma برهمن                                                                                                                                      

             By: Ralph Waldo Emersonسروده: رالف والدو امرسون (1882-1803)                                                        

 

 

           If the red slayer think he slays, اگر قاتل سرخ در این اندیشه است که می کشد                                         

 

           Or if the slain think he is slain,ویا مقتول در این فکر است کشته می شود                                                    

 

           They know not well the subtle waysاین هر دو از اسرار جهان بی خبرند                                                       

 

           I keep, and pass, and turn again.زآنکه چون درگذرم بار دگر باز آیم                                                               

 

           Far or forgot to me is near; هر دوری راه، نزد من نزدیک است                                                                     

 

           Shadow and sunlight are the same; هر سایه و هر تابش خورشید یکی است                                                

 

           The vanished gods to me appear;وان خدایانی که زین جهان رخت بر بستند، هنوز زنده و جاویدند                   

 

           And one to me are shame and fame. و از دیده بصیرت، شرمندگی و شهرت و آوازه یکی است                      

 

          They reckon ill who leave me out;آنان که از من گریزانند، تنها خود می آزارند و به خود بد می کنند                 

 

          When me they fly, I am the wings; گر با من به پرواز در آیند بال و پرشان خواهم شد                                    

 

           I am the doubter and the doubt, من شک ام ومن عین یقینم                                                                   

 

           I am the hymn the Brahmin sings. ثنا و حمد ز آوای برهمن                                                                         

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 15:15  توسط وفا نادرنیا  | 

The Passionate Shepherd to His Love

By: Christopher Marlowe (1616-1564 )

 

چوپان و معشوقه اش ( اثر : کریستوفر مارلو )

 

Come live with me and be my love,

بیا با من زندگی کن و عشقم باش

And we will all the pleasures prove,

تا با هم تمامی لذت ها را تجربه کنیم

That hills and valleys, dales and fields,

عشقی که مزارع وتپه ها

And all the craggy mountains yields.

و دره ها و صخره هارا به تسخیر خود درآورد.

There we will sit upon the rocks,

در آنجا بر فراز صخره سنگ خواهیم نشست

And see the shepherds feed their flocks,

و نظاره گره چوپانانی خواهیم بود که گله خود را

By shallow rivers to whose falls

برای چرا به کنار رودخانه های آرام

Melodious birds sing madrigals.

و جایگاه پرندگان همنوا می برند

And I will make thee beds of roses

در آنجا من برایت تختی از گلهای رز

With a thousand fragrant posies,

همراه با هزاران دسته گل عطر آگین 

A cap pf flowers, and a kirtle

و کلاهی از گل

Embroidered all with leaves of myrtle;

مزین به برگهای میرتل

A gown made of the finest wool

و جامه ای از پشم مرغوب

Which from our pretty lambs we pull;

و چیده شده از پوست بره های زیبا

Fair linèd slippers for the cold,

همراه با کفش هایی نرم و لطیف

With buckles of the purest gold;

با سگک هایی از طلای ناب 

A belt of straw and ivy buds,

و کمربندی از بو ته های کاه و پیچک

With coral clasps and amber studs:

با گیره های صورتی و دکمه های زرد خواهم ساخت

And if these pleasures may thee move,

و آنگاه چون این لذایذ تو را به حرکت وا داشت

Come live with me and be my love.

بیا و با من باش و عشق من بمان

The shepherds' swains shall dance and sing

وآنگاه که چوپانان جوان و زیبا به رقص و آواز در آیند

For thy delight each May morning:

و برای شادی هرصبحگاه تو پایکوبی کنند

If these delights thy mind may move,

و این همه سبب تحولی در ذهن تو شد

Then live with me and be my love.

پس بیا و با من باش و عشق من بمان

 

                                           

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 21:0  توسط وفا نادرنیا  | 

The Romantic Period (1798-1832)

 Main Features of Romantic Writers:

William Blake (1757- 1827)

1. One of the Romantic writers who spoke of Children

2. One of the fervent supporters of French revolution

3. He described a poem as the poet's imaginative vision

4. He studied the literature of occult (supernatural or magical powers) and the esoteric (mysterious).

5. He believes that the mind creates its proper milieu only if it rejects the material world

6. All of his prophetic books deal with some aspects of the fall and redemption and represent apocalypse (end of the world), as the recovery of the imaginative vision of things.

7. He proclaimed the supremacy of the imagination over the rationalism, artificiality, moral law and materialism of 18th century.

8. He believed that "only imagination is real" and that his task was to open the mortal eyes of man into the worlds of thought.

9. Simplicity of his language was typical.

10. He had a symbolic thinking about human history.

11. He used compressed metaphor and symbol.

12. He wrote about harshness and tenderness of life.

13. He used and imitated natural objects in his poems

14. He is considered to be a satanic poet.

 

William Wordsworth (1770-1850)

1. He was a member of Lake Poets (Wordsworth, Coleridge, and Southey). To be known also as Lake School or Lakers due to articles of a Scottish Judge, Francis Jeffrey.  

2. He looks at children philosophically and from an outside part

3. He also returns to imagination

4. He rejects versification of philosophical truth

5. He has a key to the man's heart and mind

6. He has liberal inclinations (tendency)

7. He was one of the fervent supporters of French revolution

8. His great autobiographical work, Prelude, was in blank verse.

9. He defined all good poetry as "the spontaneous (unplanned) overflow of powerful feelings".

10. He defined man and all of his actions as the fluid feelings of writer himself.

11. Simplicity, maturity and rustic life are elements of his works.

12. Recollection of past things

13. He is inspired by the influence of natural objects in his works

14. He considers a poet through imagination

15. He refers to Nostalgia

 

Samuel Taylor Coleridge (1772- 1834)

1. He was a member of Lake Poets (Wordsworth, Coleridge, and Southey). To be known also as Lake School or Lakers due to articles of a Scottish Judge, Francis Jeffrey. 

2. One of the fervent supporters of French revolution

3. He regarded poetry as the product of the poet's imagination which assimilates the materials of sense into organic entity that doesn't imitate the created world, but constitutes an equivalent creation of its own

4. Dealing with everyday things of this world

5. He was interested in mesmerism; what we now call Hypnotism

6. He studied the literature of occult (supernatural or magical powers) and the esoteric (mysterious).

7. He characterizes a legitimate poem in this way that " a poem must be an organic unity in the sense that, while we note and appreciate each part, the regular accent and sound draw attention and our pleasure in the whole develops cumulatively out of such appreciation, which is at the same time pleasurable in itself and conductive to an awareness of the total pattern of complete poem.

8. He is considered as a formalistic critic: a) affective criticism b) legitimate poet.

9. Coleridge brings the whole soul of human being into activity with the subordination of its faculties according to relative worth and dignity. The poet diffuses a tone and spirit of unity that blends and fuses each of them together by synthetic and magical power of imagination.

10. Coleridge  claims that  poetic power means, A) "having a music in the soul of poet", which, "gives a poem a sweetness of versification. B)  The ability of dealing with the subjects remote from the primitive interests and circumstances of writer himself. Therefore, the poet stands back and ones who reach to the reader directly are characters and accidents. C) Handling of imageries D) Depth and energy of thoughts

11. He says a poem contains the same elements of prose: a) both use words and language b) The difference exists in different combination of different words which are being composed.

12. Coleridge says " poetry is divided into two parts: A)                  " Supernatural incidents ( made through imagination) and B) chosen subjects from ordinary life". Therefore, the aim of poetry is to give pleasure by connecting these two sources.

13. Imagination: A) primary: living power and prime agent of all human perceptions, B) Secondary: reflection of primary imagination in poet's work. That is, an echo of primary one in terms of operation which tries to idealize the primary imagination and brings it to order.  

14. Perception: A kind of repetition, which deals with mind to recreate, "I Am".

 

John Keats (1795-1821)

1. He considers poetry as a mirror and lake that is sounded by natural objects such as trees, mountains, etc, and it remains for ever since it can immortalize everything.

2. Negative capability: ( (قابلیت سلبی  it means" when a man is capable of being in uncertainties, mysterious, doubts, without any irritable reaching after fact and reason ( letter to G. & T. Keats, 21 Dec, 1817).

3. Believing in objectivity and being a formalistic critic by this belief.

4. Influenced by Spencer, Chaucer, Boccacio.

5. A member of Cockney- School (Keats, Leigh Hunt, Shelley and Hazlitt). It means a group of writers who were Londoners by birth and adoption (agreement).

6. He says that by sensation we can reach reality.

7. He considers poem as a test, trial of his own power of imagination.

8. He made relation between, a) imagination and reality, b) happiness and melancholy.

9. He says, " if poetry comes not as naturally as the leaves to a tree it had better not come at all".

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 0:23  توسط وفا نادرنیا  |